ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

138

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

مردم اصفهان هواخواه عم او سليمان شاه بودند . بنابر اين اجابتش ننمودند و سليمان شاه از موصل بيامد و به پادشاهى نشست . ملكشاه همچنان در اصفهان ماند و در آنجا كارش بالا گرفت و نزد المستنجد باللّه رسول فرستاد كه به جاى عمش سليمان شاه خطبه نام او كند و كارها به همان روال كه پيش از اين در عراق معمول بوده انجام گيرد و نيز خليفه را بسى تهديد كرد . عون الدين [ 1 ] بن هبيره ، يكى از كنيزان او را به وعده بفريفت تا زهر در طعامش كرد . پزشك دريافت كه او را زهر داده‌اند . شمله و دكلا را خبر داد . كنيز را حاضر كردند و او به كار خود اقرار كرد . ملكشاه نيز بمرد . مردم اصفهان ياران او را از شهر بيرون كردند و به نام سليمان شاه خطبه خواندند شمله به خوزستان بازگشت و هر چه ملكشاه از او گرفته بود باز پس گرفت .

--> [ ( 1 ) ] متن : عميد الدين .